تبليغاتX
مجله اينترنتي ائل سوزو
فصلنامه علمي، پژوهشي، فرهنگي، هنري و سياسي

حدود سالهاي 1306 يعني در اوايل حكومت رضاخان بدون درنظر گرفتن قوانين اسكان و تأمين نيازهاي اوليه مردم با هدف سركوب اين طبقه قانع و مظلوم كه فكر مي‌كردند روزي بر سر راه آنان قرار مي گيرند وزحماتي برايشان فراهم مي‌نمايند. دستور داده شد ساليانه مبلغي را به عنوان اسكان عشاير براي خانه سازي و تشكيلات مربوطه منظور نمايند كه اين اعتبار منحصر به فارس نبود بلكه استانهاي آذربايجان، كرمانشاهان، لرستان، و ... را نيز شامل مي‌شد . اگرچه مسأله اسكان به طور جدي مطرح و لازم الاجرا بود اما بودجه اعتباري آن با ريخت و پاش هاي مأموران و فرماندهان نظامي و ديگر عاملان چيزي باقي نمي‌گذاشت كه خانه سازي كنند . اين مسأله هم نه تنها دردي را دوا نمي‌كرد بلكه مشكلات بسياري نيز پيش مي‌آورد.

در سال 1316 رضاشاه به عُلَم دستور صريح داد كه چون استانداري نتوانسته است قشقايي‌ها را اسكان دهد بايد كار را يكسره كني. علم با مبلغ  20000 تومان كه اداره دارائي جهت مخارجات لازم و استخدام افراد درنظر گرفته بود شروع به كاركرد اما اسكان ايلات قشقايي و خمسه آنهم با فاصله‌اي زياد مشكلاتي داشت كه براي هر ايل 4 نفر جهت تهيه آمار و تشكيلات انتخاب كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:48  توسط منوچهر كياني قشقايي  | 

دانش‌آموختگان و نخبگان ايل در سومين دهه ورود به عرصه خدمت، همچون معماران صديق و كوشا به عمران و آبادي ميهن عزيزشان كمر همت بسته‌اند، از آمار و ارقام اين دانش‌آموختگان ايل تبار اطلاعي در دست نيست بيشتر جايگاهشان در لايه‌هاي مياني تا پايين جامعه قرار دارد. بدون هيچگونه چشم داشت تشويق يا ترغيب همچون اسلاف خويش به آبادگري اين مرز و بوم علاقمند و خدمتگزارند در حاليكه هر سال بر تعداد اين دانش‌آموختگان ايلياتي افزوده مي‌گردد اما هيچ جا و مكاني حتي براي تشكل صنفي‌شان مد نظر قرار نگرفته و فاقد يك مركزيتي در وطن‌شان هستند.

در كنار شعله‌هاي آتش هيزم و يا روشنايي چراغ‌هاي نفتي به انجام تكاليف شبانه‌مان مي‌پرداختيم و تا پاسي از شب در ميان هياهوي شبانان و سر و صداي چادرنشينان به خواندن و ياد گرفتن مشغول بوديم. غذايمان عمدتاً يكنواخت و از محصولات دامي و گاهي هم به نان خشك و خرما اكتفا مي‌كرديم، لباس‌هايمان مندرس، كفش‌هايمان از چارق‌هاي وصله و پينه‌دار بود پوست دست و صورتمان در مقابل گرماي تنيده تابستان و سرماي سوزناك زمستان سوخته و زخمي بود، اما با استعداد و قريحه خدادادي و شور و شوق خواندن و نوشتن، همچون لاله در كوير شكوفا مي‌گرديديم و بر همه ناملايمات و كاستي‌ها لبخند مي‌زديم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:40  توسط منوچهر كياني قشقايي  | 

آنچه كه هر جامعه را از جوامع ديگر تميز مي‌دهد، خصوصياتي است كه شناسنامه‌ي فرهنگي آن جامعه به حساب مي‌آيد.

تاريخ و گذشته تاريخي، وطن و سرزمين نياكان، باورها، زبان، عقايد، دين و اسطوره‌هاي مذهبي، حماسه‌ها، هنر و ادبيات كهن.

نژاد و قوميت و سنن قومي عناصري هستند كه هويت فرهنگي هر جامعه را مي‌سازند. (1)

آنتاديوپ انسان‌شناس، آفريقايي در مقاله‌اي درباره هويت فرهنگي هر فرد مي‌نويسد: هويت فرهنگي هر جامعه به سه عامل بستگي دارد: تاريخ، زبان و روان‌شناختي. اهميت عوامل فوق در موقعيت‌هاي تاريخي و اجتماعي مختلف يكسان نيست. هرگاه اين عوامل به طور كلي در يك ملت يا فرد وجود نداشته باشد، هويت فرهنگي ناقص مي‌شود تلفيق موزون اين عوامل يك وضعيت ايده‌آل است. هرگاه يكي از اين عوامل تحت تأثير قرار گيرد، شخصيت فرهنگي جمعي يا فردي تغيير مي‌كند. اين تغييرات ممكن است تا آن جا ادامه يابد كه موجب يك بحران هويتي شود. (2)

زبان نيز يكي از مهمترين ابزار فرهنگ هر ملت مي‌باشد، همانا زبان‌ها و فرهنگ‌هاي متفاوت دست‌آوردهاي بشري در هزاران سال زندگي خود بر روي كره‌ي خاكي و در واقع در بچه‌هايي متفاوت زباني، نگرش متفاوت آنها به هستي است، تك تك آنها گنجينه‌هاي ارزشمندي هستند كه مستحق محافظت و شكوفايي مي‌باشد،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:38  توسط منوچهر كياني قشقايي  | 

در مورد به ترحم آوردن آسمان براي آمدن باران در بين طوايف مختلف ترك، لر، و غيره مراسمي انجام مي‌شده كه در شماره دوم فصل نامه ائل سوزو پاييز 84 استاد محترم آقاي نادر عبدالهي مرقوم داشته‌اند.

از جمله به مغولان به عنوان سحر و جادو نسبت داده شده كه به چند قطعه سنگ مطلبي مي‌خوانده‌اند و در هر فصل كه مي‌خواستند برف و باران مي‌آمد.

در كتاب زين الاخبار اين موضوع چنين آمده است. آقاي عبيداله خرداد. به گفته است كه تركان از جمله چينيانند. در همين كتاب (زين الاخبار) نوشته شده كه ابوعمر و عبداله ابن المقفع در كتاب ربع دنيا گفته است كه چون نوح پيغمبر عليه‌السلام از كشتي بيرون آمد جهان خالي گشته بود، از مردم، و او را سه فرزند بود بنام‌هاي: سام و حام و يافث كه جهان را بين فرزندان قسمت كرد.

1. زمين سياهان را چون زنج و حبشه و نويه و بربر و آن ديار و بر و بحر و جزاير آن را به حام داد.

2. عراق و خراسان و حجاز و يمن و شام و ايرانشهر نصيب سام آمد.

3. و ترك و سقلاب و يأحوج و مأجوج تا چين مر يافث را رسيد و چون تركستان از آباداني دورتر بود ترك نام كردند.

و نوح (ع) دعا كرد كه خداوند عزوجل تا يافث را نامي بياموزد و چون آن نام را بخواند باران آيد. خداوند دعاي نوح (ع) را مستجاب كرد و يافث بياموخت و يافث آن نام را بر سنگ نبشت و اندر گردن خويش آويخت تا فراموش نكند و آن سنگ را فرزندان او بميراث مي‌داشتند تا نسل او بسيار شد.

چون غُز و خلج و خزر و مانند ايشان براي آن سنگ بين ايشان لجاج رفت و سنگ اصلي در نزد غُزان بود . قرار شد كه فلان روز آئيم و قرعه زنيم تا كرا رسد بدو دهيم، پس غُزان سنگي ديگر مانند آن سنگ درست كردند و بگرفتند و آن دعا بر روي نقش كردند و بزرگتر آن ها سنگ را بگردن آويخت. روز قرعه به نام خَلَج آمد و آن سنگ عوضي را به خلج دادند و سنگ اصلي به نزديك غُزان بماند و تركان كه باران خواهند از سنگ از اين سبب است.

 در صورتيكه به گفتة ابوعمر و عبداله ابن المقنع در كتاب زين الاخبار كه از كتاب ربع دنيا، بيان شده. معتقد باشيم سحر وجادو نبوده و امري خدايي بوده است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:34  توسط منوچهر كياني قشقايي  | 

محمدبهمن بيگي تئورسين، حقوقدان، نويسنده، بنيانگذار و مربي آموزش و پرورش عشاير كشور، برنده جايزه سوادآموزي يونسكو، مبدع و مبتكر روشهاي نوين تعليم و تربيت در ايران.

          متولد 1298 شمسي در ايل قشقايي

          تبعيد سران و سياستمداران عشاير توسط پهلوي اول اجباراً محمد بهمن بيگي را كه طفل خردسالي بود همراه پدر و مادر تبعيديش به تهران كشاند. اگرچه دوري از ديار و فقر مادي و شكنجه‌هاي روحي نظاميان باري سنگين بر دوشش بود اما باهوش و استعداد فوق‌العاده‌اي كه داشت در مدرسه علميه تهران شاگرد اول شد و پاي به دانشكده حقوق گذاشت و در 1322 با دفاع از پايان‌نامه 100 صفحه‌اي خود به نام «عرف و عادت در عشاير فارس» اولين دانشجوي موفق از ايل قشقايي شد. در 1324 كتاب مزبور را به چاپ رساند. متون و ديدگاههايش در اين كتاب سرلوحه تفكرات بعدي او شدند. بهمن بيگي دردمند و درد چشيده و آگاه به آلام دروني مردم ايل در زير ضربات شديد حكومت وقت نوشت «اسكان اجباري، خلع سلاح، حكومت نظامي و ... داروي درد مردم و حكومت نيست. تنها راه نجات باسواد شدن جامعه ايلي است.» و به مردم عشاير هم هشدار داد راه مبارزه در تفنگ و فشنگ و دزدي و ياغي‌گري كه مرسوم آن زمان بود نيست. بايد با قلم و با الفبا به جنگ ظلم و ستم و فساد رفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:27  توسط منوچهر كياني قشقايي  | 

 ناگفته پيداست كه نه همه داستانها و قصه‌هاي اساطيري و تاريخي و ديني و نه افراد و اشخاص و قهرمانان همين داستانها و قصه‌ها همان افراد و اشخاص‌اند كه در ديوان داراب افسر حضور دارند وي با احاطه و جهان‌بيني كه دارد از ميان مجموعه بي‌شمار اسطوره، قصه،‌ داستان، افراد، اشخاص و سرچشمه‌هاي فكر و انديشه و رمزوراز، با آگاهي همين تعداد را برگزيده و ديگران را به دلايلي فرو گذاشته است. در اين گزينش نيز در مواردي به جوانب و ويژگي‌هايي توجه داشته است كه پيشينيان يا به آنها توجه نداشته و يا كمتر توجه داشته‌اند. در آنچه او برگزيده است به دشواري مي‌توان چيزي افزود و يا نكته‌يي گرفت. اين انتخاب در عين آن كه نمايشگر حسن انتخاب اوست نمايانگر وسعت ديد و گستردگي حوزه‌ي فرهنگي و عمق اطلاع او نيز هست. قصه‌‌ها و داستانها و قهرمانان در ديوان داراب افسر را به سه دسته مي‌توان تقسيم‌بندي كرد: روايتهاي مذهبي، اسطوره‌هاي حماسي، روايتهاي تاريخي.

                روايتهاي مذهبي كه شامل قصص و داستانهاي پيامبران و اميرالمؤمنان علي(ع)، خلفاي راشدين است. روايتهاي تاريخي به صورت ذيل تقسيم‌بندي شده‌اند.

1-                  پادشاهان

2-                  عاشقان

3-                  داستانهاي تاريخي

و از داستانهاي پادشاهان به قصه‌هاي اسكندر، چنگيز، تيمورلنگ، بهرام گور، اردشير و داريوش توجه كرده و از ميان داستانهاي عاشقان حكايتهاي ليلي و مجنون، خسرو و شيرين و فرهاد و امق و عذرا اشاره كرده است.

و از مجموعه داستانهاي حماسي و اسطوره‌اي به داستانهاي جمشيد، كيخسرو، رستم، سياوش و سودابه،‌بيژن و منيژه مورد توجه وي بوده است.

در هر يك از اين داستانها و اعلام و سرگذشت آنها راز و رمزهاي بسيار نهفته است كه داراب افسر با توجه به جهان‌بيني خاص خود از آنها سود برده است. البته بررسي شعر هيچ كدام از شعرا را نمي‌توان منتزع و مجرد از محيط زندگيشان مورد تحقيق قرار داد بلكه بايد به ريشه‌هاي تاريخي و محيط جغرافيايي و فرهنگي و اجتماعي ايشان پي‌برد و ريشه افكار و انديشه‌هاي آنها را به دست آورد.

                قصص و روايات، داستانها، اعلام و اشخاصي هم كه افسر بختياري در اشعار خود از آنهاد ياد كرده با توجه به مضامين ديوان شعري وي كه بيشتر اجتماعي، سياسي، عاشقانه و عارفانه است و با توجه به شرايط اقتصادي، سياسي،‌اجتماعي، فرهنگي حاكم بر جامعه در دوران پهلوي از اين داستانها و روايات سود جسته است. انعكاس قصص و روايات مذهبي در اشعار داراب افسر بختياري:

1-آدم

                داستان آدم و قصه‌هاي مربوط به او چنان‌كه از قرآن مجيد و تفسيرها و قصه‌هاي پيامبران و كتابهاي تاريخ بر مي‌آيد داستاني است كه با آفرينش آدم آغاز و با پايان عمر مقدر اين جهان و مرگ آخرين فرزندان او پايان مي‌يابد. متفكران، دانشمندان، فلاسفه، عرفا و اصحاب مذاهب، شاعران و نويسندگان هر كدام بنا بر تلقي و برداشت خويش جنبه‌هاي مختلف داستانها و قصه‌هاي مربوط به آدم را مورد توجه و بررسي قرار داده‌اند. افسر بختياري نيز داستان آدم را با همة فاز و نشيب‌هاي آن بازسازي كرده، چه آنگاه كه آدم آفريده مي‌شود و به امر پروردگار ساكن بهشت مي‌شود و زماني كه با وسوسه‌هاي شيطان وحوا از آن ميوه ممنوعه كه به عقيدة داراب افسر گندم است تناول مي‌كند.

            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 9:22  توسط منوچهر كياني قشقايي  |