تبليغاتX
مجله اينترنتي ائل سوزو - تاريخچه آئينهاي بهاري در بين اقوام مختلف دنيا
فصلنامه علمي، پژوهشي، فرهنگي، هنري و سياسي
جشن بهار در حقيقت بيان رنگارنگ وجد و سروري است كه بهمراه نوزايي طبيعت تمامي كائنات را دربرميگيرد و هر خلقي به تناسب شرايط حيات مادي و معنوي خود بگونه‌اي ويژه برگزار مينمايد. لذا جشني است جهانشمول و بين‌المللي. نخستين اطلاعات مكتوب از جشن بهار متعلق به قوم سومر مي‌باشد كه حدود 5000 سال پيش از اين با ايجاد خط ميخي، براي اولين بار در تاريخ بشري ثابت كردند كه ميتوان تفكرات و تجربيات جامعه انساني را جاودانه كرده، آن را به انسان‌هاي ديگر نسلهاي آينده به همان منظور انتقال داد. به نظر اكثريت قريب به اتفاق سومرولوگ‌ها اين قوم از آسياي ميانه (تركستان) به بين‌النهرين كوچيده و در آنجا نخستين سنگ بناي تمدن بشري را پي نهاده‌اند. سومرشناسان متفق‌القولند كه زبان آنان نه هندواروپاي و نه از گروه زبانهاي سامي مي‌باشد، بلكه التصاقي بوده با زبانهاي اورال-آلتائي (از جمله زبان تركي) در يك گروه زباني قرار ميگيرد(1). بنابراين ميتوان تصور كرد كه خاستگاه اصلي مراسم بهاري تركستان و در بين اقوام ترك زبان بوده كه بعدها تحت نام‌هاي مختلف از جمله روز نو، سال نو و غيره در بين اقوام مختلف شكلهاي گوناگوني بخود گرفته است كه ملهم از دگرگوني و نوزايي طبيعت مي‌باشد. در اين نوشته در حد دانش خود خواهيم كوشيد تا خوانندگان عزيز را با شمه‌اي از تاريخچه و نحوه برگزاري جشن بهار در بين اقوام مختلف دنيا آشنا سازيم.

 

جشن بهار در بين سومريان

            C.F. Jean در صفحه 168 كتاب خود تحت عنوان، دين سومر (La Sumeriane Religion) مينويسد: سال نو با آغاز بهار روز نو شمرده مي‌شد و در چنين روزي برگزاري مراسم لازم در بين اقوام، اكتيو و زاغموك در سومر و بين‌النهرين رايج بوده است.(2)

            سومرها كه صاحب قديمي‌ترين تمدن تاريخ جهان مي‌باشند، با ويژگي يك فرهنگ كوسموپليتيك آغاز سال نو را طي مراسم ويژه‌اي شادباش مي‌گفتند. آنان نام اين روز را با A-Ki-Til مي‌ناميدند. كلمه Til در زبان سومري به معني زندگي و نوزايي بوده است.(3) ... (كلمه til در زبان سومري بصورت ti نيز نوشته شده و با كلمه tiri، diri، tirki به معني زنده، در زبان تركي تقريباً همانند مي‌باشد)

            در رابطه با برگزاري جشن‌هاي گوناگون دربين سومريان، سومرشناسان اطلاعات زيادي ميدهند. محقق بزرگ آمريكايي در اين رابطه چنين مي‌نويسد: «در شهرهاي بزرگ مزوپوتاميا (بين‌النهرين) تقريباً همه روزه اهداء قرباني براي خدايان مرسوم بوده چيزهايي مانند گوشت، شير و شراب بعنوان صدقه داده مي‌شد. استعمال انواع ادويه و عطريات و سوزاندن گياهان خوشبو معمول بوده است. در اين جشن‌هاي روزانه كه از طرف روحانيون اداره مي‌شد مردم معمولي نميتوانستند شركت بكنند و يا خيلي كم شركت مي‌كردند، اما در جشنهاي ماهانه و سالانه توده‌هاي مردم با شور و شوق زايدالوصفي شركت كرده آيينهاي ديني خود را نيز بجا مي‌آوردند.

            معروف‌ترين جشن سومريان جشن بهار بوده است. مراسم و آيينهاي جشن در تمام طول روز با شركت عمومي و با شور و هيجان بي‌نظيري ادامه پيدا مي‌كرد. اين جشن و سرور با برگزاري مراسم «ازدواج مقدس» به نقطه اوج خود مي‌رسيد. اين آيين در حقيقت تكرار سمبوليك مراسم ازدواج بين «دوموزي»(4) (در كتاب انجيل بشكل تموس قيد شده است) حاكم بزرگ شهر «اوروك» (خداي باروري و فراواني) و زن- خدا «اين-آننا»(5) (الهه زيبايي) بود كه با شركت حاكم وقت هر شهر در نقش دوموزي و يك زن روحاني بلندپايه در نقش اين-آننا صحنه‌سازي ميگرديد.

            آماج سومريان از تكرار سالانه اين آيين در حقيقت اظهار تمناي برآورده شدن آروزوي دوگانه‌شان از سوي خدايان بود كه يكي حصول اطمينان از تامين رفاه و فراواني در سرزمين‌شان و ديگري طول عمر براي حاكم بزرگشان بوده است....» (برگرفته از Prof.Dr.)

S.N. Kramer: Mesopotamien, New-York, 1971.

 

جشن بهار در بين مصريان

            در ميتولوژي مصر قديم Osiris هر پاييز مي‌ميرد و در زير خاك مدفون مي‌گردد. در آنجا با زن- خدا Isis پيوند زناشويي برقرار كرده در آغاز بهار دوباره زنده مي‌شود.

            تولد Osiris را طبيعت با گل و شكوفه استقبال كرده تبريك مي‌گويد. براساس اين افسانه، اوسيريس به سرزمين دوردستي مهاجرت كرده پس از پشت سر نهادن ماجراهاي زياد، دوباره به سرزمين خود بازميگردد. در ميتولوژي تركستان شرقي نيز خروج گوك توركها (تركان آسماني) از كوههاي سرسخت، ارگنه كون، در حقيقت بيان تولد دوباره قوم ترك مي‌باشد كه همزمان به آغاز بهار و شادماني طبيعت به يمن اين حادثه بزرگ و پرشگون مي‌باشد.(6)

 

 

جشن بهار در ميان خلقهاي ترك زبان

1- منابع تاريخي:

            جشن بهار هم در ميتولوژي و هم در ادبيات مكتوب اقوام ترك زبان كه در بخش بزرگي از كره زمين زندگي مي‌كنند، از اهميت و تنوع ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد و تحت نام‌هاي گوناگوني چون: اوغوزگوني (روز اوغوز پدر افسانه‌اي ترك‌ها)، ارگنه‌گون، چاغان، اولوسون اولو گوني (روز بزرگ ملت)، بوزقورت، جيل آسيررو (سپري شدن سال كهنه)، ايلك ياز (آغاز بهار)، ينگي‌گون (يني‌گون، روز نو) و نوروز، طي مراسم متنوعي برگزار مي‌شده و تا امروز نيز ادامه دارد. بويژه در بين آذربايجاني‌ها، قازاق‌ها، ازبك‌ها و اويغورها از اهميت زيادي برخوردار مي‌باشد. در زير با نظرات برخي از محققين در اين رابطه آشنا مي‌شويم:

«ما از منابع چيني مي‌آموزيم كه در سده‌هاي قبل از ميلاد تركهاي هون در روز 21 مارس به دامنه كوهها رفته مراسم بهاري بجا مي‌آورده‌اند. اين آئينها سپس در بين اويغورها مرسوم گشته و تا امروز در بين اقوام ترك زبان حفظ گرديده است.

            «در بخش- تذكره هون- كتاب Shi-chi كه توسط Tsi-ma-chian چيني در قرن هشتم ميلادي برشته تحرير درآمده است معلومات زير بچشم مي‌خورد:

در ماه مارس كه آغاز سال نو شمرده مي‌شد تمامي بزرگان ترك‌هاي هون در اردوگاه Yu-Chan گرد آمده بنا به رسم خودشان مراسم شادباش و آئينهاي نيايش گوناگون بجاي مي‌آوردند. همچنين در ماه اوت (برابر با ماه پنجم هون‌ها) نيز در محلي بنام Lung-cheng گرد آمده براي بزرگداشت خاك، آب و خداي آسمان (گوك تانگري) قربانيها هديه مي‌كردند و آيينهاي باشكوهي بجاي مي‌آوردند.

            بنا به همين منابع، ترك‌هاي Ti نياكان اويغورها بشمار مي‌آيند و در قرن هشتم قبل از ميلاد مي‌زيسته‌اند، ماه مارس از آغاز سال نو بحساب آورده تقويم قديمي چيني بنام Lung-li را بكار مي‌بردند. اين تقويم هم براساس سال شمسي و هم براساس سال قمري تنظيم گرديده بود.

            كاشغارلي محمود (محمود كاشغري قرن 11 م)در اثر فناناپذيري خود بنام ديوان اللغت الترك (به نظر برخي از محققين اين اثر اولين فقه‌اللغه دنيا مي‌باشد) مي‌نويسد كه اقوام ترك بجاي واژه سال نو، يئني گون (روز نو) را بكار مي‌برند و ماه بعد از يئني گون را اوغلاق آي (ماه بزغاله) مي‌خواندند، زيرا در ماه دوم بزغاله‌ها ديگر بزرگ شده بودند.

            اما اينكه اويغورها از چه تاريخي بجاي كلمه يئني گون «نوروز» را بكار برده‌اند هنوز روشن نيست. كلمه «نوروز» در ادبيات تركستان براي اولين بار در آثار عليشير نوائي (قرن 15 م.) بچشم مي‌خورد.»(7)

            «البيروني در قرن يازده ميلادي از نوروز بمثابه آغاز سال نو ياد مي‌كند. بنا به اظهارات وي مراسم سال نو در ميان ترك‌ها و تمامي اقوام آسياي ميانه و نزديك بسيار شايع بوده است. خواجه نظام‌الملك نيز در كتاب سياستنامه خود از رايج بودن مراسم سال نو در ميان اقوم ترك سخن مي‌راند.

            يكي از قديمي‌ترين تقويمهاي دنيا، تقويم دوازده حيوان تركي مي‌باشد كه قبل از استعمال تاريخ هجري در بين اقوام ترك رايج بوده هنوز هم در بعضي از جمهوري‌هاي ترك زبان بكار برده مي‌شود. آغاز سال اين تقويم نيز در ماه مارس بوده است.(8)

            اين تقويم در بين تركمن‌ها نيز از قديم موجود بوده امروزه نيز در كنار تقويم رسمي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. نام اين تقويم در زبان تركمني (MU-CHE) يعني 12 سال مي‌باشد. جالب است كه در زبان سومري نيز معني بخش اول اين كلمه يعني Mu به معني سال مي‌باشد. بخش دوم نيز پسوند تركي «چه» مي‌باشد كه «كمي» و «كوچكي» را مي‌رساند.

 

2- در ميتولوژي اقوام ترك زبان:

اوغوزگوني (روز اوغوز)

            نويسنده و محقق مشهور آمريكايي Charles Berlitz در كتابهاي خود تحت عناوين «مثلث اژدها» و «قاره آتلانتيك» تصريح مي‌كند كه در گذشته تمامي روي زمين قاره يكپارچه‌اي را تشكيل ميداده است. نامبرده با اشاره به كلمات موجود در زبان سرخپوستان آمريكايي يادآوري مي‌كند كه عين همين كلمات در ميان ساكنين بومي آسيا، اروپا و استراليا نيز استعمال ميشود و در ادامه بحث فوق به اثبات ميرساند كه در ابتدا تمامي ساكنين كره زمين داراي فرهنگ و زبان مشتركي بوده‌اند. وي در جريان اين تحقيقات ارزشمند خود ذكر اين نكته را نيز فراموش مي‌كند كه نخستين زبان نيز زبان تركي بوده است.

            گرچه مراسم سال نو در گوشه و كنار جهان به شيوه‌هاي گوناگوني برگزار مي‌گردد، اما سرخپوستان و بوميان چين، هند، سيبري و اسكانديناوي كه داراي فرهنگي باستاني و ريشه‌دار مي‌باشند به شيوه‌هاي مشابهي برگزار مي‌نمايند....

            روز پيروزي اوغوزخان بر دشمنان و رقيبان خود، روز نو شناخته شده است. در افسانه اوغوزخان و نيز در صفحه 29 «جامع‌التواريخ» چنين آمده است: تركها از نسل يافث ابن نوح مي‌باشند. آنان به سوي شرق مهاجرت كردند. بعلت اين كوچ آنانرا «ابولجه» نام نهادند. آنان سرزمين‌هاي «اوراق» و «كورتاق» را بعنوان ييلاق برگزيده، «كورساق»، «قاقيان»، «قاراقوم»، «تالاس» و «قاراسيرم» را بعنوان قشلاق پسنديدند. از ابوالجه خان فرزندي به نام «ديپ باقوي» بدنيا آمد (ديب به معني تخت و باقوي به معني بزرگ قوم مي‌باشد). «ديب باقوي» صاحب چهار فرزند شد. از قاراخان (فرزند ديب باقوي) فرزندي بدنيا آمد كه نامش را «اوغوزخان» نهادند. همزمان با تولد اوغوزخان گلها شكفتند، گياهان و درختان طراوت و سرسبزي خود را بازيافتند و تمامي طبيعت تجديد حيات نمود.

            پس از سالياني چند در همين مراسم اوغوزخان بر دشمنان خود چيره گشته از شهر تالاس تا بخارا را گشود. از آن پس به گراميداشت چنين روزي همه ساله جشني باشكوه برپاداشته، آئينهاي ويژه‌اي بجاي آورده آن را «اوغوزگوني» (روز اوغوز) ناميدند.(9)

ايلك ياز بايرامي (جشن آغاز بهار) افسانه بوكوكاقان و ينيدن دوغوش:

«محل تلاقي نهرهاي «تولا» و «سلنگا» دوشاخه از رود ارخون كه سرچشمه آن در قاراقوروم مي‌باشد «كاملاچو» ناميده مي‌شود. در محل بين اين دو نهر، دو درخت خشكيده بسيار بزرگ قد كشيده بود....

            در يكي از روزها در حد فاصل بين اين دو درخت تلي پديدار مي‌گردد. بر روي اين تپه كوچك انواري از آسمان فرود آمده روز بروز بزرگ و بزرگتر مي‌شد. اين پديده شگفت‌انگيز اقوام اويغور را متحير و سراسيمه نموده بود. آنان همگي بر آستانه اين تپه مرموز كه ديگر بزرگ شده بود، با فروتني و احترام تمام گرد آمدند. از سوي تپه نوايي دلگشا همچون ترانه‌اي اسرارانگيز برمي‌خاست... در اين هنگام پرشكوه، رودها با شور و شعف روان بود، خاك، گياهان پرجوانه سربرمي‌كشيد، دو درخت ستبر، طراوت و سبزي يافته جوانه ميزد... درختان و گياهان پرشكوفه مي‌شد. گويي سراسر گيتي غرق جشني شورانگيز و شادي‌آفرين گشته بود. پرندگان نغمه‌سرا، بره‌ها، گرگها، شاهين‌هايي كه در پهنه آسمان حلقه زده بودند همگي در اين جشن و سرور شركت مي‌نمودند. هر شب از آسمان نوري مقدس بر روي تپه نازل مي‌شد. ناگاه تپه همچون مادري باردار سر بر سرزمين نهاد و شكاف برداشت. دري گشوده شد و پنج كلبه شبيه چادر پديدار گشت. در درون هر كلبه كودكي نوزاد نشسته و در دست هر يك يكدسته گل صحرايي بود. از دو درخت بزرگي كه ديگر كاملاً سرسبز و پرطراوت گشته بود لوله باريكي به دهان هر يك از كودكان وصل شده بود. درختان بدين طريق با شيره وجودشان كودكان را مي‌پروردند. هوا صاف و آسمان شفاف و آبي بود...

            نسيم فرحبخشي به سوي كودكان وزيده وجودشان را نوازش داد. آنان نيرو گرفته به جنب و جوش درآمدند. قوم اويغور پرورش كودكان را بر عهده گرفتند. روزي كودكان مكيدن عصاره درخت را رها كرده لب به سخن گشودند و رو به مردم كرده، هويت خويش را از آنان جويا شدند. اويغورها آن دو درخت عظيمي را كه برگهاي شادابشان در زير اشعه زرين آفتاب ميدرخشيدند به آنان نشان دادند. كودكان رو به سوي درختان كرده ستايش شاياني بجاي آوردند و خاك پايشان را تقديس و تبرك نمودند. آنگاه درختان سخن آغاز كردند و از خداي آسمان (گوك تانگري) تمني كردند تا به كودكان درستي و راستي، شجاعت و جوانمردي، خوشبيني و خوشخويي، قلبي مالامال از مهر و عطوفت، عمري دراز و سعادت‌آميز عطا نمايد. بزرگان اويغور براي هر كودكي نامي برگزيدند. نخستين را «سونقورتكين»، دومي را «قوتور تكين»، سومي را «توك تكين»، چهارمي را «اورتكين» و بالاخره پنجمي را «بوكوتكين» ناميدند.

            اين افسانه كه به افسانه «بوكوكاقان» معروف است از اثر جويني بنام «تاريخ فاتح دنيا» نقل گرديده است. افسانه «بوكو كاقان» با «افسانه آفرينش و نوزايي» اويغورها، در ميتولوژي ترك جايگاه برجسته‌اي دارد. جويني خود قيد نموده است كه اين اطلاعات را از كتيبه‌اي در «اردوبالغ» بدست آورده است. بنا به جويني زادگاه ترك‌هاي اويغور را بايد در كناره‌هاي رود «ارخون» جست. وي همچنين تصرح مي‌كند كه اقوام ترك جشن بهار را تحت نام «ايلك ياز» (آغاز بهار) طي آئينهاي باشكوهي در «كاملاچو» برگزار مي‌نمايند...

            انواع ديگر اين افسانه در آرشيوهاي مربوط به قرون وسطاي چين به تفصيل قيد گرديده است. پروفسور «آبه تاكه او» با استناد به تقويم‌هاي اويغوري مربوط به سده‌هاي نخستين قرون وسطا، حدوث افسانه «بوكوكاقان» را بين 28 فوريه و 21 مارس قيد نموده است.

            افسانه بوكوكاقان در حقيقت بيانگر دو مسئله ميباشد. يكي مربوط به پيدايش تركهاي اويغور و ديگري يادآور برگزاري مراسم و آئينهاي گوناگون به مناسبت نوزايي طبيعت و فلسفه جشن بهار در بين آنان مي‌باشد»(10)

 

اَي- زيت بايرامي (جشن بهار در ميان تركان آلتايي)

«اين جشن در آغاز بهار در ميان باغها و بيشه‌ها و بنام الهه زيبايي آلتاييان (اَي-زيت) برگزار ميگرديد (اَزيتا نيز به احتمال قوي از همين كلمه تركي گرفته شده است). آئينهاي اين جشن را شامانهاي سفيدپوش اداره مي‌كردند (روحانيون آئين شامانيزم). شامان از بين مردم 7 دختر و 7 پسر جوان را انتخاب كرده در دو سوي خود نگه مي‌داشت. سپس آنها را با خود به معبد اَي-زيت مي‌برد و در آنجا مراسم جشن و سرور برپا ميگرديد. در روزهاي جشن مردم خانه‌هاي خود را بشكل زيبايي مي‌آراستند، زيباترين لباسهاي خود را برتن مي‌كردند و بهترين غذاهاي خود را مي‌پختند.

            آنان اَي- زيت را چنين تصوير مي‌كردند: او در حاليكه روسريي سفيد برسر، شالي سفيد بر دوش و چكمه‌اي سياه با ساقهاي بلند تا زانو برپا دارد، بر صخره‌هاي ستبر تكيه زده به خواب و رويا فرو مي‌رود و يا در ميان درختان جنگل به گشت و گذار مي‌پردازد....»

(برگرفته ازكاميل ولي اف- ائلين يادداشتي، باكو 1988).

 

افسانه ارگنه قون (ارگنه كن)- جشن بهار در ميان گوك تورك‌ها

            ارگنه قون يكي از افسانه‌هاي گوك توركها (تركان آسماني) مي‌باشد. در اين افسانه گوك توركها در سرزمين مرتفعي كه دورادور آن با كوههاي صعب‌العبوري محصور بوده به مدت 400 سال زندگي مي‌كنند. آنان در آنجا به كشف آهن موفق مي‌شوند. ارگنه به معني كمره كوه و قون به معني سكني گزيدن (از مصدر فونماق) مي‌باشد. اين افسانه يكي از افسانه‌هاي اوغوز بشمار مي‌رود. اصل آن كه شعرگونه بوده است طي قرون و اعصار متمادي سينه به سينه نقل مي‌گشته تا اينكه در طي سده‌هاي اخير كوتاه شده آن در اشكال گوناگوني نوشته شده است.

 

خلاصه مضمون داستان:

            گوك توركها بخت شان بيدار، تيرشان رسا و نيرويشان چيره بود. دشمنان جمله همداستان گشته به كين خواهيشان برخاستند. پس از ده روز جنگ دشوار گوك توركها چيره شدند. سران اقوام شكست خورده انجمني بزرگ برپا كرده به چاره‌جويي نشستند و چنين گفتند. اگر عليه گوك توركها دست به نيرنگ نزنيم سرانجام كارمان به خسران خواهد كشيد. ديگربار لشكر آراستند و جنگ و نيرنگ را برابر ساختند، كارگر افتاد و گوك توركها دچار هزيمت شدند. سالمندانشان را از دم تيغ گذراندند، جوانانشان را به بردگي گرفتند، خانه‌هايشان را ويران كرده و اموالشان را به غارت بردند.

            از بزرگزادگان گوك تورك تنها يكي از پسران ايلخان كه در آن سال همسر گزيده بود و خواهرزاده وي دوقوز- اوغوز زنده مانده بودند كه به بردگي دشمنان درآمده بودند. آنان در فرصتي مغتنم، شبانه سوار بر اسبي شده از دست دشمنان گريخته به زادگاه خويش برمي‌گردند. احشام فراواني مي‌يابند كه آنان نيز از دست دشمنان گريخته به چراگاههاي خويش برگشته بودند. دو بزرگ‌زاده گوك تورك چاره را در آن مي‌بينند كه به همراه احشام خود زيستگاه امني در ميان كوههاي صعب‌العبور بيابند تا از گزند كين جويانشان در امان بمانند. بدنبال جستجوي زياد سرانجام سرزمين دلخواهشان را يافتند. نخجيرگاهي بغايت زيبا، دشتي فراخ كران تا كرانش پوشيده از گل و گياه و آبهاي گوارا از هر سو روان... پروردگار را سپاس فراوان گفته در آنجا سكني گزيدند.

            400 سال بدين منوال گذشت. شمار گوك توركها و نيز اموال و احشامشان ديگر بار چنان فزون گشت كه ديگر در ارگنه قون نمي‌گنجيدند. براي رهايي از اين تنگنا در كنگره بزرگ به كنكاش نشستند و در چاره زيرين هم راي شدند؛ از نياكانمان شنيده بوديم كه در بيرون اين كوههاي سر به فلك كشيده سرزميني است بغايت پهناور و دلگشا با شهرهايي زيبا و آبادان. موطن نياكانمان نيز آنجا بوده است. پروردگار را سپاس مي‌گوييم كه ما امروز در چنان وضعي نيستيم كه از بيم دشمنانمان خود را در ميان اين كوهها محبوس نماييم. راه خروجي جسته چون سيلي خروشان بيرون آييم. با آنان كه با ما سر جنگ دارند بستيزيم و با آنان كه از در دوستي درآيند مدارا كنيم.

            كوهي را كه در تركيب آن آهن فراوان بود يافتند و با نصب دمه‌ها و كوره‌هاي عظيم صخره‌هاي ستبر را گداخته راه فراخي گشودند. با تعيين ماه و روز و ساعت مساعد چون سيلي خروشان بسوي دشتهاي بيكران سرازير گشتند و از مشاهده چشم‌انداز دلگشا و لطافت هواي روحبخش بهاري به شور وجد آمدند. كينجويان را به زانو درآوردند و با عافيت‌جويان مدارا كردند. و بدين‌گونه ديگر بار با فرمانروايي بر سرزمين نياكان خود بزرگترين ملت جهان گشتند.

            از آن تاريخ بزرگداشت آن روز پرشگون و برپايي آيينهاي ويژه براي زنده نگهداشتن خاطره آن پيروزي بزرگ در بين گوك توركها مرسوم گشت. در روز جشن ابتدا آتش بزرگي برافروخته پارچه آهني در ميان آن مي‌گذاشتند. چون آهن سرخ ميشد آنرا با گيره‌اي برداشته بر روي سندان مي‌نهادند. ابتدا خاقان بزرگ و سپس ديگر بزرگان با چكش مي‌كوبيدند و بدينگونه جشن و سرور همگاني آغاز مي‌شد...»

(برگرفته از سيدكمال كارالي اوغلو، ترك ادبياتي تاريخي، استانبول 1973).

            بنا به استخراج محقق فوق‌الذكر آذربايجان، كاميل ولي‌يف، روز خروج از «ارگنه قون» مصادف با نهم ماه مارس و بنا به پروفسور عبدالخالق چاي برابر روز 21 مارس بوده است.

 

جشن بهار در بين اقوام ايراني

            نخستين اطلاعات تاريخي در رابطه با برگزاري مراسم سال نو در بين اقوام فارس در منابع چيني بچشم ميخورد. در اثر تاريخي بنام Tong-dian كه در قرن هشتم ميلادي در دوره حكومت سلسله Tong توسط Du-yu نوشته شده است. اما زمان برگزاري نوروز بجاي ماه سوم ميلادي (مارس)، در ماه ششم ميلادي (يولي، ژولاي) قيد گريده در منبع مربوط به دوران اسلامي اطلاعات راجع به نوروز براي اولين بار در قرن 11 ميلادي (پنجم هجري) در آثاري چون شاهنامه فردوسي بچشم مي‌خورد. اما نوشته‌هاي مربوط به دوران قبل از اسلام در اين رابطه معلوماتي بدست نمي‌دهد.(11)

            براساس بررسي‌هايي كه در سالهاي اخير صورت گرفته بنظر مي‌رسد كه مراسم بهاري و آئينهاي نوروزي ريشه ايراني نداشته بلكه از طريق بين‌النهرين (از قوم سومر) و يا از سوي شرق (تركستان) به ايران وارد شده است. با نظرات برخي از محققين ايراني در اين رابطه آشنا مي‌شويم:

«... اما راجع به نوروز كه در آغاز سعي شده است براساس باورهاي مذهبي تثبيت گردد، نه در كتاب قديمي و مقدس زرتشتيان ايران و نه در «زند» كه تفسير آن محسوب مي‌شود، هيچ اشاره‌اي راجع به نوروز موجود نمي‌باشد.»

(احسان يارشاطر، The Ensyclopedia of Religion, NewYork, 1987 p.341)

«آتشي كه در مراسم مربوط به نوروز روشن مي‌گردد ربطي به زردشتيگري ندارد. زيرا بنا به تصريح درست و بجاي «نيكلايويچ گوميلف» در باور ايراني آتش وسيله پرستش مي‌باشد، در حاليكه در باور تركها وسيله پاكي است.»

(Lev Nikolayevich Gumilev, Qedem turker, ceviri: Vilayet Guliyev, Veli Habibogiu, Baki, 1993, s. 103)

در اين رابطه آقاي دكتر مهرداد بهار نيز هم در مدخل كتاب تخت‌جمشيد خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدينه شماره بهار سال 1372 چنين تصريح مي‌كنند؛... جشن نوروز در اصل يك جشن آريايي نبوده، بلكه نخست بين سومريان مرسوم بوده است... اين آيين از بين‌النهرين به ديگر مناطق جهان و از جمله ايران رفته است... در كتاب ديني اوستا نيز نشانه‌اي از نوروز وجود ندارد... ايشان در ادامه سخنانشان آمدن اين آيين از آسياي ميانه (تركستان) را نيز محتمل مي‌دانند. محقق ارجمند دكتر ضياء صدر در مقاله‌اي كه در نقد يكي از مقالات نشريه «روزگار نو» نوشته‌اند چنين برمي‌آيد:

«در شماره مسلسل 146 (فروردين 1373) در صفحات 76 تا 78 روزگار نو مطلبي راجع به تقويم و «سال سگي» درج شده بود و ضمن آن آمده بود: «بهرحال اين نامگذاري كه مي‌گويند بر حسب استخراجات حكماي «تركستان» است و تا هفتاد هشتاد سال پيش استعمال آن در كشور ما جنبه رسمي داشت براي سالها نيز يك دوره دوازده ساله قائل شده و به هر سالي اسم جانوري را داده است كه به ترتيب عبارتند از: موش، ببر، پلنگ، خرگوش...» مسلماً ببر اشتباه چاپي است و «بقر» (گاو) درست است. تقي‌زاده در ايرانشهر در ذيل تارخ زمان (تقويم) از اين ماهها چنين ياد كرده است:

«تحويل شمس به ]برج[ حمل و سال شمسي با دوره اثني عشري (دوازده تايي) حيوانات (كه تركها و بقول تقاويم از خطا (ختا) و ايغور اقتباس شده و اصل آن از چين است) در تقويمها ثبت مي‌شود و هنوز هم ]استفاده[ ميشود. اسامي سالها به زبان ايغوري بنام حيوانات از قراريست كه در اين قطعه در نصاب‌الصيبان گفته‌اند:

«سيچان» و «اود» و «پارس» باشد و «توشقان»، «لوي» ايل، بعد «ئيلان»، «يونت» آيد بعد آنها «قوي ئيل»- «بيچي» ئيل سال نهم باشد به نزد تركها- پس «تخاقوي» است وزان پس «ايت» و پس «تنگوز»ئيل- كه ترجمه آنها به فارسي چنين است:

«موش» و «بقر» و «پلنگ» شمار-زين چارچو بگذري «نهنگ» آيد و «مار»- آنگاه «به اسب» و «گوسفند» است حساب- «حمدونه» و «مرغ» و «سگ» و «خوك»، آخر كار.

            نكته‌اي كه در مورد عبارت «حكماي تركستان» قابل ذكر است اينكه دقيقترين زيجي كه در دنياي اسلام و از جمله در ايران و شايد در دنياي سنتي و قبل از انكشاف علمي جديد (بعد از نيوتن) پرداخته شده است اولوغ بيك (اولوغ به معني والا و بلندمرتبه) پسر شاهرخ و نوه اميرتيمور گوركاني مي‌باشد كه بر سمرقند و بخش مهمي از شرق ايران حكومت مي‌كرد ]اولوغ بيك در سلطانيه آذربايجان متولد شده است[. اين تقويم با رهبري آن پادشاه دانشمند و بي‌بديل و نيز دوست و همكارش جمشيد غياث‌الدين تنظيم شد....

            قبل از آن در ايران سه زيج و سه تقويم وجود داشت كه از اول بهار (نوروز) آغاز ميشد، به قرار زير:

1- تقويم جلالي كه منسوب است به جلال‌الدوله (يا جلال‌الدين) ملكشاه سلجوقي. زيرا در سال 467 هجري قمري (ربع آخر قرن يازدهم ميلادي) بدستور او و با مشورت جمعي از منجمين عاليمقام كه عده آنها از هفت تا هشت نفر ثبت كرده‌اند (و عمر خيام نيز اگرچه ظاهراً در آن وقت جوان بوده در اي مشاوره و راي اشتراك داشته است) زيجي و تقويمي تنظيم شد و اول فروردين را هيجده روز جلوتر بردند تا به اعتدال بهاري (ربيعي) منطبق شود و با حساب نجومي سال به سال، و تعيين نقطه اعتدال ربيعي و تحويل آفتاب از «حوت» به «حمل» موضع آن را در همان نقطه يعني اول بهار براي هميشه ثبت كردند....» (دكتر ضياء صدر، سال جلالي و تقويم اولوغ بيك، روزگار نو، ارديبهشت 1373، شماره مسلسل 147).

«بنا به يك افسانه ايراني، خداوند، دنيا و انسان و خورشيد را در چنين روزي آفريده است. و پادشاه افسانه ايران كيومرث نيز در همين روز تاجگذاري نموده است. براساس افسانه ديگري نوروز روز تاجگذاري جمشيد بوده است. جمشيد چون به آذربايجان مي‌رسد خورشيد وارد برج حمل گشته بود. وي بر روي تپه بلندي تختي نهاده تاج جواهرنشان بر سر مي‌گذارد و از آنجا مراسم جشن آغاز ميگردد»(12)

نكته‌اي كه در اينجا تذكر آن لازم بنظر مي‌رسد اينست كه ظاهراً افسانه‌هاي فوق در بين مردم ايران شايع و نهادي نبوده، بلكه بيشتر از شاهنامه فردوسي نقل ميشود. همانگونه كه بر همگان روشن است شاهنامه در آن شرايط تاريخي، براساس احساسات غليظ ملي و با آماج هويت بخشيدن به ناسيوناليسم فارسي در ايران نوشته شده است. در اين مورد فردوسي خود صراحت دارد. (بسي رنج بردم در اين سال سي- عجم زنده كردم بدين پارسي)

البته امروزه جشن نوروز در ايران كاملاً جا افتاده و نهادي شده و غيرايراني بودن ريشه آن اهميت چنداني ندارد. زيرا اين جشن در ميان همه اقوام و جامعه ايراني طوري با ابهت اجرا مي‌شود كه در هيچ جاي دنيا نظير ندارد.

 

جشن بهار (سال نو) در بين سرخپوستان آمريكا

            آقاي دكتر احمد علي ارسلان ساكن واشينگتن در رابطه با جشن بهار در بين سرخپوستان و انعكاس آن در ميتولوژي آنان و نيز همساني همه جانبه اين مراسم با انواع موجود در بين تركهاي سيبري، تركستان شرقي به لحاظ شكل، مضمون و برخي كلمات مقاله مفصلي نوشته‌اند كه محصول 15 سال تحقيق ايشان بوده است. ما در اينجا به ترجمه بخش كوچكي از آن بسنده مي‌كنيم:

«در راس جشنهاي فصلي در ميان سرخپوستان آمريكايي كه رنگ ديني آنان قوي مي‌باشد، آئين شادباش «آغاز سال نو» قرار دارد، كه در ماه مارس برگزار مي‌گردد. اين مراسم در بين سرخپوستان كاليفرنيا كه از راه كشاورزي امرار معاش مي‌كنند، در مقايسه با سرخپوستان كوچ‌نشيني كه زندگيشان بيشتر به شكار و دامپروري وابسته است، بسيار ريشه‌دارتر و مفصل‌تر مي‌باشد. در بين قبايل سرخپوست مراسم و آئينهاي شادباش سال نو به مناسبت گذر از سال كهنه به سال نو، غلبه بر مرگ، تجديد حيات، رهايي از نازايي و آغاز باروري برگزار مي‌گردد.

            قبايل يوروك، هويا، كاروك، يوك، پومو، مودوك و مائيدو كه در كاليفرنيا و حوالي آن زندگي مي‌كنند و ماه مارس را بعنوان آغاز سال نو پذيرفته‌اند، جشن بهار را، اگر بخواهيم بتمامي معني بيان كنيم، بمثابه بيداري و نوزايي طبيعت و سمبل تجديد حيات، شادباش ميگويند، اين مراسم و آئينها همانند ديگر سرخپوستان توسط شامانهاي آنان رهبري مي‌شود... قبايل چپلولا، هوپا، كاروك، تولورا، ويوت و يوروك نيز ماه مارس را بمثابه زمان آغاز سال نو مي‌پذيرند و بدين مناسبت مراسم و آئينهاي ويژه‌اي برگزار مي‌نمايند. اين مراسم به يمن تجديد حيات جهان تحقق مي‌يابد. از ارواح بزرگ مسئلت و تمني مي‌كنند تا همه امور به روال درست جريان يارد، نعمت بسيار ارزاني شود، حيواناتشان تندرست و ماهي و ديگر جانوان فراوان گردد، قبايلشان از بلاياي طبيعي چون سيل، آتش و زلزله محفوظ و ايمن باشند.

            شامان قبيله قبل از آغاز مراسم و همچنين پس از پايان يافتن آن، خود را از ارواح خبيثه پاك مي‌كند. او در حين مراسم ترانه‌هاي مطول ديني مي‌سرايد و مكانهاي مقدسي را زيارت مي‌كند. افراد قبيله ضمن زيارت مكانهاي مقدس به همراه شامانهاي خود، از تداوم حيات و فراواني نعمتها اطمينان حاصل مي‌كنند. شامان قبيله با برافروختن آتش نو، آتش كهنه را خاموش مي‌كند. سرخپوستان به همراه شامانهاي خود به سوي سرچشمه رودخانه‌اي كه از آن ماهي «سولمون» صيد مي‌شود راهپيمايي مي‌كنند و به بزرگداشت ارواح بزرگ رقص‌هاي White Deerskin Dance (پوست آهوي سفيد) و Jamp Dance (هوپ- هوپ) را اجرا ميكنند....»(13)

 

منابع

1. ارتباط تاريخي و فرهنگي تركمنستان و بين النهرين و نيز خويشاوندي زبانهاي سومري و تركي را در كتابي كه تحت عنوان (Turkmenler-Sumerler) زير چاپ مي‌باشد مورد بررسي قرار داده‌ام.

2. نوروز در فرهنگ ترك 1995

(اسناد سمپوزيوم بين‌المللي نوروز در بين تركها، آنكارا، مارس 1995)

دكتر ق. گلكاريان نوروز در تاريخ و جايگاه آن در فولكلور آذربايجان ص: ل 127 ايران- تبريز، مقالات اين سمپوزيوم توسط محققين ترك زباني نوشته شده است كه از كشورهاي گوناگوني از چين (تركستان شرقي) تا عراق شركت كرده و به اكثر زبانهاي دنيا از جمله چيني، روسي، عربي، مسلط بوده‌اند. لذا ارزش علمي آنها بعلت دسترسي نويسندگان به اصل منابع در سطح بالا مي‌باشد.

3. پروفسور دكتر هارون گونگور (از تركيه، استاد دانشگاه) مراسم تجديد حيات در آسياي نزديك.

4. دوموزي (نامموس، ترموس) در نزد سومريان خداي محصول و فراواني، همچنين نام ماههاي ژوئن و ژوئيه است. در زبان تركمني نيز توموس نام فصل تابستان مي‌باشد.

5. «اين-آننا» در سومريان گاهي دختر و گاهي زن، خداي آسمان و همچنين الهه زيبايي ميباشد. كلمه آننا كه با نام خداي آسمان «آنو» ارتباط دارد، هم در زبان سومري هم در زبان تركمني امروز با تركيب يك كلمه ديگر بعنوان نامهاي زنانه و مردانه استفاده شده و مي‌شود. مثلاً «قولي- آننا» يكي از القاب دوموزي در داستان فوق ميباشد. آننا قولي نيز يكي از نامهاي تركمني است. همچنين «آننا-تو» و «اين-آننا» از نامهاي زبان سومري و «آننا-طوق»، «آننا-طواق» و .... از نامهاي زبان تركمن مي‌باشد.

6. پروفسور دكتر رشات گنج

7. مراسم تبريك سال نو در بين اويفورهاي تركستان شرقي- چين (مقاله دانشجويان رشته دكتراي تاريخ در تركيه)

8. پروفسور دكتر رشات گنج، رئيس مووسه عالي فرهنگ، تاريخ و زبان آتاترك

9. دكتر ق. گلكاريان

10. پروفسور دكتر مهليكا اكتوك، جشن بهار اويغور «ايلك باز» افسانه‌هاي «كوكن» و تجديد حيات.

11. رشات گنج، پيشين ص 16-15

12. دكتر جواد هئيت، ايران، تهران

13. هماسنيهاي مراسم «آغاز سال نو» در ميان قبايل سرخپوست آمريكا و خالقهاي ترك زبان، دكتر احمدعلي ارسلان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:55  توسط منوچهر كياني قشقايي  |