كسي نبود كه ما را به درس خواندن و ياد گرفتن ترغيب و تشويق نمايد جز پدران و مادران بي‌سوادمان كه مي‌گفتند: آدم بي‌سواد كور است. هرچه پيش‌تر مي‌رفتيم روشنايي دانش بر ظلمت و جهل زندگيمان پرتو مي‌افكند. سوداي وكيل يا وزير شدن در سر نمي‌پنداشتيم و تنها به خدمت و خدمتگزاري مردم محروم ايل و هم وطنان مي‌انديشيديم. انگيزه‌هاي ياد گرفتن و تحصيل‌مان، جملگي مقدس و خداپسندانه بود. مي‌انديشيديم كه چگونه پيشينيانمان در اين آب و خاك كمر همت به خدمت علم و فرهنگ بستند و چگونه نياكانمان با پرتو علم و دانش بر فرهنگ مهاجمان مغول و چنگيزيان غلبه يافتند و آنان را مغلوب و مجذوب فرهنگ ايران زمين نمودند. ديري نپاييد كه به همت معلمان و دبيران سخت‌كوش عشاير، دانشگاهها و موسسات آموزش عالي كشور شاهد ورود خيل عظيم فرزندان عشاير و عشاير زاده‌ها گرديدند.

اكنون در سومين دهه ورود اولين دانش‌آموختگان و فارغ‌التحصيلان عشايري از دانشگاهها و مراكز آموزش عالي كشور كه قدم به عرصه خدمت به ميهن عزيزمان نهاده‌اند قرار داريم، چه بسا در طول اين سه دهه نيز دانش‌آموختگان جوانتري از فرزندان ايل به خيل خدمتگزاران پيشين پيوسته‌اند.

امروز نخبگان، متخصصين و روشنفكران ايل را همين طبقات تحصيلكرده عشاير تشكيل مي‌دهند كه چون معماران سخت‌كوش در عرصه‌هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي كشور مشغول به كارند. هر يك به فراخور تخصص و مهارت فني‌شان در گوشه‌اي از اين سرزمين پهناور، خدمتگزار مردم ميهن‌شان هستند.

آنان بسان معماران سازندگي هستند كه عليرغم همه تلاش و كوشش‌شان در جهت عمران و آبادي كشور مورد كم مهري قرار دارند، معماراني كه خود فاقد خانه و كاشانه‌اند، وطن‌پرستان بي‌وطني هستند كه همانند اجدادشان به مبارزه عليه بيگانگان و به تاريخ مبارزات ايليشان در دفاع از وطن عليه استعمار مي‌بالند.

در خدمت و خدمتگزاري صديق و راستين‌ هستند، نه سفارش شده‌اند و نه سفارش‌پذير، تنها با تكيه بر درآمد حاصل از حرفه و تخصص‌شان گليم‌شان را از آب بيرون مي‌كشند، اهل زد و بند نيستند، شايستگي و لياقت‌شان بر كسي پوشيده نيست اما همواره نردبان ترقي براي صعود ديگران‌اند، نه فرصت صعود از نردبان ترقي بدانان داده مي‌شود و نه خود طالب چنين صعودي‌اند.

در تصميم‌هاي خرد و كلان مملكتي آنان را به شور و مشورت نمي‌طلبند، نه در شهر به عنوان شهروندي قبولشان دارند و نه در ايل به عنوان چوپاني، نسلي كه بين دو فرهنگ مدرن و سنت‌گرا گرفتار شده است.

در مشكلات و گيرودارهاي حرفه‌اي و شغلي‌شان پناه و مامني ندارند بيرون از دايره سياست و سياستمداري و به حاشيه رانده شده‌اند.

در اقتصاد هم چون اسلاف خويش اهل اندوختن و زياده‌خواهي نيستند نه از رانت و بورس سر در مي‌آورند و نه در سرمايه‌گذاريهاي كلان و برج‌سازي شريكند، آنان فاقد يك تشكل صنفي براي بيان خواسته‌ها يا انتقال تجربيات و دانش فني‌شان هستند. در افتراق فراوانند و قوي لكن در اتحاد اندك‌اند و ضعيف.

اكنون لازم است جهت تقدير و ترغيب اين دانش‌آموختگان ايلياتي و شناساندن و معرفي چهره‌هاي موفق و كارآمد، ضمن ايجاد يك تشكل صنفي، نسبت به انتقال دانش و تجربياتشان به نسلهاي جوانتر مساعدت گردد.

انتظار مي‌رود دولت جمهوري اسلامي ايران با امعان نظر به اصل شايستگي و شايسته سالاري به خدمات اين معماران گمنام ايل ارج نهند و از اين چهره‌هاي موفق، به مشاركت دادن در سياست‌گذاري‌هاي خرد و كلان مملكت بهره گيرند تا پرتويي باشد براي دل جوانان و تحصيلكرده‌هاي جوانتر عشاير كه در راهند و همچون اسلاف خويش قدم به عرصه خدمت به مردم ميهن‌شان مي‌نهند.